هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
63
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
سلطان . همانا در حين عبور خاقان مغفور « فتحعلى شاه » ، براى يك شب توقف ، خادمان آستان از چوب احداث كرده ، اسم او را « عمارت شاهى » گذاشتهاند . آن شب را در آن منزل بهسر برده ، معنى « عمارت پادشاهى » لايق اهل « سوادكوه » را فهميدم . سر كوههاى اطراف را « ميغ » ، « 1 » كه به اصطلاح اهل « ايران » حالا « مه » مىگويند ، گرفته بود ، كه كس گمان مىكرد « باران » است . [ سوادكوه ] بالاتر از « رباط » دهى است به مقدار نيم فرسخ . آن روز يكى از اهل آن دهات ، پوست پلنگى آورد كه روز پيش كشته بود . مىگفت كه اين جانور اذيّت بسيار به « گاو » و « گوسفند » مردم مىرساند . راه امروز قريب به شش فرسخ بود . محل عبور « توپ » نيست . اسباب از قبيل « سنگ » و « چوب » براى ساختن راه بسيار است . اين منزل « سوادكوه » « 2 » است و « سوادكوه » يك ضابط « 3 » نشين مازندران است . يك فوج نوكر و سركردهء معين دارد . مردم آنجا از « ميرزا محمد على خان » ، حاكم سابق ، بسيار اظهار رضامندى مىكردند ؛ و از پسرش « محمد رحيم خان » شكايت دارند . در اين موسم ، به جهت گداختن برف ، آبها چنان گلآلود است كه دشوار مىتوان خورد .
--> ( 1 ) . ميغ , ( Miq ) كه در پهلوى meq گفته مىشد ؛ به معنى « مه » و بخارى تيره كه نزديك به زمين پديد آيد ، سحاب ، ابر . ( 2 ) . سوادكوه ( Savadkuh ) شهرستانى است در استان مازندران ، مركب از بخشهاى « مركزى » و « شيرگاه » و مشتمل بر دهستانهاى « سرخكل » ، « راستوپى » ، « ولوپى » ، « شيرگاه » و « لفور » ، و مركز آن شهر پل سفيد ( Pole Sefid ) است . سرزمينى است جنگلى و كوهستانى با قلههاى كوه كنپون ( 3701 متر ) ، بزميچال ( 3625 متر ) ، تلمه سنگ ( 3411 متر ) ، قدمگاه ( 3651 متر ) ورسه سر ( 3097 متر ) . رودخانههاى چرات ، شش رودبار ، كسليان ، تالار ، سجادرود و بابل در آن جريان دارد . نام آن از كوههاى « سوادكوه » يا « سواتكوه » كه در جنوب قرار دارند ، گرفته شده است . اين شهرستان در سال 1385 ه . ش . 942 ، 17 خانوار و 920 ، 67 نفر جمعيت داشته است . ( 3 ) . ضابط , ( Zabet ) حفظكننده ، آنكه شهرى را از جانب سلطان اداره كند ، شحنه ، حاكم ، والى ضابط نشين يعنى محل حكومت .